شمارهٔ ۲۵۰
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیست
وز دور در جمال رخت جز نظاره چیست
رحمی نمی کنی به من خسته غریب
آخر بگو که آن دل چون سنگ خاره چیست
دل ریش بود از سر تیغ جفای تو
بر ریش بیش جور و جفا بی شماره چیست
سروی و در میان دو چشمم نشسته ای
مقصود قد و قامتت از ما کناره چیست
دستم نمی رسد به گریبان وصل تو
پس دامن دلم ز فراق تو پاره چیست
مه کیست تا که دعوی خوبی کند برت
با روی دلفریب تو نور ستاره چیست
ای دل ز انقلاب جهان تنگ دل مشو
احوال روزگار چنین است چاره چیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş