شمارهٔ ۲۹۷
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
تو می دانی که ما را جز تو کس نیست
به عالم جز توام فریادرس نیست
ندارم در جهان غیر از تو یاری
چه چاره چون به وصلم دسترس نیست
هوای کوی دلبر هست ما را
خدا داند که جز اینم هوس نیست
سهی سروا گذاری کن سوی ما
که ما را صبر از تو یک نفس نیست
گرت بینم همه عمری شب و روز
دو چشمم را ز دیدار تو بس نیست
گرفتارم به درد دل چو بلبل
بگو تا کی خلاصم زین قفس نیست
نفس بی یاد آنکس برنیارم
که او با من زمانی هم نفس نیست
به فریاد من فریاد خوان رس
که ما را در دو عالم جز تو کس نیست
به جان تو قسم کز درد هجرت
چو آب چشم ما رود ارس نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş