شمارهٔ ۳۱۸
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
نیست دلی کز غم تو خسته نیست
با سر زلفین تو وابسته نیست
نقش رخت می نرود از خیال
زآنکه غم عشق تو بربسته نیست
پیش رخ خوب تو در بوستان
هیچ گلی نیست که او دسته نیست
نیست شبی کز غم هجران تو
روی من از خون جگر شسته نیست
رفت دلم بر در عطار شوق
چون دهن تنگ تو یک پسته نیست
چون قد و بالای تو سروی دگر
بر لب سرچشمه جان رسته نیست
روی به درگاه نیازش بمال
در دو جهان زآنکه درش بسته نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş