شمارهٔ ۸۶۹
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک
وای خیره در فروغ جمال تو مردمک
در آسمان حسن برافکن نقاب را
تا در کمال حسن تو حیران شود فلک
ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی
از روی لطف عرضه کن احوال یک به یک
کاین دل ز سینه برکشم و دیده برکنم
گر بی خیال و یاد تو باشند یک دمک
مهر و محبت تو دبیران هفت چرخ
از لوح خاطرم نتوانند کرد حک
بس تیر چرخ بر جگر ریش خورده ام
آخر تو نیز بر سر ریشم مزن نمک
ای دل ز حادثات جهان تنگ دل مباش
دایم به یک نسق نبود گردش فلک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş