شمارهٔ ۲۵۷
ج جلال عضد
0
Altın Yaprak
به یاد آور که در ایام خردی
قدم در دوستی چون می فشردی
نمی دانستی آیین جفا را
طریق مهربانی می سپردی
به بوسه دردم از دل می کشیدی
به گیسو گردم از رخ می ستردی
به خردی داشتی خوی بزرگان
گرفتی در بزرگی خوی خردی
به پایان آر دل جویی چو دل را
به اول دستبرد از دست بردی
کنونت عشوه با من در نگیرد
که با گردان نشاید کرد گردی
جلال آن باده کآن بد مهر پیمود
به اول صاف و آخر بود دردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş