شمارهٔ ۱۵۲
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
گر چو تو ترک در ختن بودی
ور چو تو سرو در چمن بودی
در چمن بسکه سجده بردندی
تاختن بس که تاختن بودی
آفتاب از شفق براندی خون
گرچو چشم تو تیغ زن بودی
ناز چندین نکرده گرچه
عاشق روی خویشتن بودی
من ازین بیش کردمی حقا
اگر آن روی روی من بودی
بوسه از وی توقعست مرا
هم بدادی گرش دهن بودی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş