شمارهٔ ۷۶
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
بی تو عیشم سخت ناخوش می رود
صد ستم بر جان غمکش می رود
دل ز باد سرد و آب چشم من
همچو خاکستر بر آتش می رود
روزگار من ز جور زلف تو
همچو زلف تو مشوش می رود
لاله تو می زره پوشد از آنک
نرگست با تیر و ترکش می رود
پای زلف تو که دارد کز ستم
در رکابش چرخ سرکش می رود
چرخ در حسنت تماشا می کند
چشم پروین زین جهت شش می رود
دوش گفتی بی منت چون است حال
چون فرامش نیستم خوش می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş