شمارهٔ ۷۶ - شمسه نرگس
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ای ملک به دیدار تو چون باغ به گل شاد
عالم به وجود تو چو روح از جسد آباد
با رحمت تو دود سقر مروحه روح
با هیبت تو نکهت صبح آذر حداد
از حزم تو پوشید زره قامت ماهی
وز جود تو زد موج گهر صفحه فولاد
با شربت الطاف تو تحلیل پذیرد
بحران سموم از مدد گرمی مرداد
از نعمت تو شمسه نرگس شده زرین
وز طیبت تو گنبد گل شاخه شمشاد
منشی فلک اجری ارزاق نداند
تا نشنود از کلک تو پروانه انفاد
گر بگذرد از عدل تو بر بیشه نسیمی
هرگز نکند شیر بر آهو بچه بیداد
رنجی که به هر وقت صداع تو نمودی
این بار به عذر آمد و در پای تو افتاد
بر درگه عالیت جهان همچو وشاقی
بر پای بمانده ست که هرگز منشیناد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş