شمارهٔ ۸۳
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
عشقت آتش در آب داند زد
نرگست راه خواب داند زد
زلف دلبند تو بدل بردن
پایها بر صواب داند زد
گره از غالیه تواند بست
حلقه از مشگ ناب داند زد
آن نمکدان لب از همه کاری
نمکی بر کباب داند زد
خود نداند نواخت چون چنگم
همه همچون رباب داند زد
لب لعل تو در طرب زایی
طعنه ها در شراب داند زد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş