شمارهٔ ۱۴۱ - کبر و غرور
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
آن شنیدستی که نمرود از مقام افتخار
می بسودی بر سر گردون کلاه سروری
باز کبر سلطنت گوش دلش را می نماند
کز خلیل الله شنیدی حجت پیغمبری
لاجرم دارای گیتی پشه را نصب کرد
تا دهد هر لحظه با او مصاف داوری
پشه چون بی اعتماد نیزه و عون سپر
یافت از تأیید حق بر کشتن او یاوری
قابض ارواح را فرمان رسید از کردگار
کای همای جان ستان در روضه نیلوفری
خیز تاجان هوس پرورده این خاکسار
از پی آرایش دوزخ سوی مالک بری
هیچ دانی آن به نمرود از چه معنی می رسد
با تو گویم گر مرا از اهل تهمت نشمری
ایزدش هر لحظه می فرمود تعذیبی دگر
تا چرا آورد بیرون رسم کرکس پروری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş