شمارهٔ ۲۸۷
ج جامی
0
Altın Yaprak
تیر تو افتاد دور جان من افگار کرد
بر هدف آمد ولی بر دل من کار کرد
پیش رخت وقت گل لاله شکفتن نخواست
سینه زد از شوق چاک داغ خود اظهار کرد
ابر چمن را ز گل روی تو آمد به یاد
نعره بسیار زد گریه بسیار کرد
مهر که دیوار و در پرتو رویش گرفت
روی تو را دید جا در پس دیوار کرد
لعل تو آمد مسیح کز دم جانبخش خویش
داد شفا هر که را چشم تو بیمار کرد
طعنه به خواری مزن زانکه عزیز جهان
بودم ازین پیشتر عشق توام خوار کرد
جامی از آغاز نظم وصف جمال تو گفت
مطلع دیوان خویش مشرق انوار کرد
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş