شمارهٔ ۳۰۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
جان از آن لب ها حکایت می کند
طوطی از شکر روایت می کند
هرکه می گوید حدیث سلسبیل
زان لب نوشین کنایت می کند
از رقیبان می کند پهلو تهی
جانب ما را رعایت می کند
چشم شوخش می کشد تیغ جفا
لعل جان بخشش حمایت می کند
دور ازان لب جان یکی نالان نی است
بشنو از نی چون حکایت می کند
زان لب همچون شکر مانده جدا
از جدایی ها شکایت می کند
قتل جامی را چه حاجت زخم تیغ
غمزه ای او را کفایت می کند
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş