شمارهٔ ۲۰
ج جیحون یزدی
0
Altın Yaprak
بر بوی آن دلارام طبعم گرفته خویی
کز خیل ماهرویان من قانعم ببویی
ای شانه از دو زلفش چنگ هوس رها کن
کاینجاست عمر عشاق بسته بتار مویی
زین سان که شکل قدت در چشم من نشسته
هرگز چنین نخیزد سروی کنار جویی
صد تن بکوی خمار شد خاک از قدح خوار
تا قرعه سعادت سازد که را سبویی
با آفتاب رویت ماه چهارده تافت
بنگر ز سست عقلی دارد چه سخت رویی
جز من که می تواند بوست بجان خریدن
کاین لقمه از بزرگی گیرد به هر گلویی
اندر شبان تاریک جیحون دو چیز خواهد
هم روی ماهتابی هم ماهتاب رویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş