شمارهٔ ۴۵ - وله
ج جیحون یزدی
0
Altın Yaprak
سزد که یزد نوازد به بام گردون کوس
به شکر آنکه رسد موکب امام از طوس
بایمن اندرش از صدق صوت یا سبوح
بایسر اندرش از قدس بانگ یا قدوس
دگر خصایص تسبیح آید از زنار
دگر معانی تکبیر خیزد از ناقوس
کنون مسایل موهوم را نگر معلوم
کنون مشاکل معقول را نگر محسوس
ایا نسیم سحر ای سمند جم تا چند
به گرد خرگه معشوق و عاشقی جاسوس
یکی بپوی و بسوزان مجامر پرویز
یکی بپای و برافشان ذخایر کاووس
چمن ز سبزه بیارای چون پر طوطی
دمن ز لاله بپیرای چون دم طاووس
بپیچ پنجه مهر و بگو که راه بروب
بمال گوش سپهر و بگو که خاک ببوس
بدین نمط چو فزودی بیزد آرایش
ز بندگان امامت بخواه عز جلوس
نی این حدیث خطا شد ز من که شخص امام
بس است از پی آرایش بلاد نفوس
فلک به محفل دربان او چو فانوسی است
که هست مشعل خورشید شمع آن فانوس
در این قوافی مجهول تا بود معروف
بود حبیبش مسعود و حاسدش منحوس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş