شمارهٔ ۶
ج جیحون یزدی
0
Altın Yaprak
چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرد
این لطف هم که کرد بمستی بهانه کرد
زاهد حدیث حور کند ای پسر می آر
مردانگی نداشت خیالی زنانه کرد
از پیر میفروش کرامت عجب مدار
عمری بصدق خدمت این آستانه کرد
گر دین و دل بگندم خالت دهم چه باک
آدم بهشت بر سراین گونه دانه کرد
دیشب حکایت از سر زلفت نمود دل
شب را دراز دید و هوای فسانه کرد
دردا که پیکهای مرا حسن آن نگار
دیوانه کرد و باز بسویم روانه کرد
نقش رخ تو از دل جیحون نمیرود
این طرفه آتشی است که درآب خانه کرد
آفاق را چو کلک ملکزاده مشک بیخت
هرگه شکنج زلف ترا باد شانه کرد
چشم چراغ داد محمد رفیع راد
کز نظم خویش حلقه به گوش زمانه کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş