شمارهٔ ۱۰۰۴
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
نعل در آتش بود بر روی تو ابروی تو
با رخش ای گل مزن زین بیش لاف همسری
رشک نگذارد که بینم رنگ هم بر روی تو
حال عالم را توان دریافتن از فیض فکر
جان من جام جم است آیینه زانوی تو
با تأمل گفتگو کن به که آموزد سخن
طوطی نطق ترا آیینه زانوی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş