شمارهٔ ۱۰۱۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
در گلویم بی تو هردم آب می گردد گره
آرزوها در دل بی تاب می گردد گره
گر خیال چین ابرویش کنم در سینه ام
چون انار ز درد دل خوناب می گردد گره
باده را نازم که از فیض طلوع نشیه اش
بر جبین او در نایاب می گردد گره
رتبه بالانشینی های ابرویش نداشت
قطره سان زان روی از شرم آب می گردد گره
گر به کام غم پرستان افتد از طوفان درد
چون دل عاشق ز غم بی تاب می گردد گره
بی تکلف سینه اش جویا چو درج گوهر است
در گلوی هرکه بی او آب می گردد گره
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş