شمارهٔ ۱۰۲۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
سال سال از من نمی رسی چه جای ماه ماه
داد داد از درد حرمان وز تغافل آه آه
جسم زارم همچو نبض خسته آید در تپش
گر به این شوخی خرامی بر مزارم گاه گاه
مد آهم بسکه بر گردون رود شبهای هجر
اطلس گردون نماید در نظرها گاه گاه
تا قد طوبی نژادش گلشن آرا گشته است
گل بر اندام صنوبر چون بخندد قاه قاه
مطلبم تعریف ابرو باشد از وصف رخش
چون هلال عید بیند طفل گویده ماه ماه
ما نظر بر بخت خود دست از وصالش شسته ایم
گر به یمن عشق شد جویا میسر واه واه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş