شمارهٔ ۱۰۷۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
از رعونت تا به کی سرو پا در گل شوی
غنچه شو یک چند تا خلوت نشین دل شوی
با هواها برنمی آیی به نیروی جنون
وای بر روزی که دور از حاضران عاقل شوی
می گشاید شش جهت بر سروت آغوش امید
اینچنین کز جوش مستی هر طرف مایل شوی
اینقدرها هم گرفتار تن خاکی مباش
جان من ترسم خدا ناکرده خر در گل شوی
عین آگاهی است جویا چشم پوشیدن ز خویش
نیستی غافل اگر از خویشتن غافل شوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş