شمارهٔ ۱۱۹
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
از ترک آرزو بفزاید کمال ما
چون موج پرفشاندن دستی ست بال ما
عاشق فریب نیست بت خردسال ما
چون بار دل کشد صنم نونهال ما
از خویش رفتگان ره جستجوی دوست
پی را رسانده اند به راه خیال ما
از سر به توبه گرمی شوق می ام نرفت
نشکست این تب از عرق انفعال ما
عمریست بوسه ای ز تو می خواهم و هنوز
بال طپش زند ز لب ما سوال ما
در دام صید از طپش افزون فتد به بند
شد زیرچرخ بال و پر ما و بال ما
کام دلم بر آر به یک بوسه زان دو لب
پیش تو ممکن است خیال محال ما
جان جهانیان همه پهلو به تن زند
جویا ز بسکه گشته مکدر زلال ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş