شمارهٔ ۱۴۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
مگر آیینه عکس تو شد جام شراب امشب
که در صهبا رگ تلخی است موج ماهتاب امشب
پرد پر در پر خاکستر پروانه پروانه رنگ گل
برآید شمع روشن گر ز فانوس نقاب امشب
ز کوی می فروشان باز سرمستانه می آید
ندارم از تو ای بخت ستمگر چشم خواب امشب
دلم را اینقدرها تاب الفت نیست می ترسم
که گردد خامسوز از گرمی مجلس کباب امشب
مگر شد خاطرش آیینه یادم که می یابم
ز هر شب بیشتر در خویش جویا اضطراب امشب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş