شمارهٔ ۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
درونم بی تو شد دریای خون از شوق دیدن ها
حبابش داغ های سینه موجش دل تپیدن ها
تپیدن می کند محروم تر از دولت وصلت
که سازد موج ها را عین دریا آرمیدن ها
به مطلب می رسد هرکس خلاف نفس بگزیند
به مقصد عاقبت خواهی رسیده زین تپیدن ها
مرو دنبال صید مطلب ای بیگانه از مطلب
که در آخر به سر خواهی درآمد زین دویدن ها
ز خود رایی چو معشوق تو جویا عالمی دارد
تبسم گونه ای در عین رنجش واکشیدن ها
چنان افکنده دام دلبری زلفت به محفل ها
که می آید صدای ناله زنجیر از دل ها
قدم بردار در راه سلوک ای غافل از مطلب
که غیر از وادی بی خود شدن پیش است منزل ها
به مطلب می رسی گر از سر خود دست برداری
در این وادی شود از بی خودی ها حل مشکل ها
شود نیسان لطفش گرم ریزش چون بر اعمالت
نماید جمع از یک دانه اشک تو حاصل ها
نمی بینیم جویا غیر حیرت حاصل مردم
شد از خونابه دل ها مگر تخمیر این دل ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş