شمارهٔ ۲۰۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
با بال شوق در چمن قدس طایر است
دل گر به راه بی خبریها مسافر است
دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسم
در چار موجه کشتی تن از عناصر است
گشتم چو آینه همه جان از خیال دوست
جسمی که یافت رتبه ارواح نادر است
زنهار روح شو که به عالم بقای روح
مانند بی ثباتی اجسام ظاهر است
جویا شکور باش که در کیش اهل دید
کفران نعمت آنکه کند پیشه کافر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş