شمارهٔ ۲۲۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
برای منصب خاشاک روبی نجف است
اگر بهم مژگان را همیشه جنگ صف است
زکشتزار دگر روزی اهل معنی را
برات دانه ما بر قلمرو صدف است
نگاه شوخ تو غافل به سوی من افتد
فغان که تیر خطای ترا دلم هدف است
شکست آن در دندان ز بس رواج گهر
صدف به بحر ز افلاس سایل به کف است
فزود قدر زمعنی شناس معنی را
که رتبه سخن از قابلیت ظرف است
به حضرت تو کسی را چه هم سری جویا
غلام قنبری و بر ملایکت شرف است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş