شمارهٔ ۲۲۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
اضطرابم آتش رخسار او را دامن است
شمع گل از شعله آواز بلبل روشن است
تیغ اقبالش خورد بر ابر در پیکار نفس
هر کرا چون کوه پای جستجو در دامن است
هر که از سر بگذرد آسان برون آید زخویش
بر تن آزادگان سر تکمه پیراهن است
عیب پوشی عین بینایی است اهل دید را
ظلمت شب سرمه بینش بچشم روزن است
بیخود از عالم به آسانی کند قطع نظر
باده را در طبع ها تأثیر آب آهن است
با گریبان نیست وحشت مشربان را الفتی
جامه عریانی صحرا سراپا دامن است
یک نظر سیرش نبینم بسکه از بیم سحر
دیده ام تا صبحدم جویا به روی روزن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş