شمارهٔ ۲۴۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده است
تیره بودن لازم چشم سفید افتاده است
وصل باشد لازمش حرمان که گردیده سفید
چشم روزن تا به روی صبحدم افتاده است
بزم می دانند سربازان همت رزم را
پیش ما شمشیر خون آلود موج باده است
چشم او پر دل چرا نبود پی خون ریز خلق
هر که را دیدیم در عالم به او دل داده است
باشد از بس رفته ام در بزم حیرانی ز خویش
صفحه تصویر من هر جا که لوح ساده است
چشمش از مژگان دو ترکش بسته جویا خیر باد
ترک بی باکی سیه مستی به جنگ آماده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş