شمارهٔ ۲۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را
زند بر شیشه چرخ برین سنگ مزارم را
نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد
چو داغ لاله در خون می کشد شب های تارم را
به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من
کند رشک گلستان ارم جیب و کنارم را
عجب گر تا دم محشر ز خواب ناز برخیزد
ربود از بس که چشم نیم مست او قرارم را
نشسته چو رگ یاقوت در خون جگر جویا
غمش در سختی از بس بگذراند روزگارم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş