شمارهٔ ۲۷۰
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
تنها نه قلب دل نگه او شکسته است
بازار خوش نگاهی آهو شکسته است
در باغ بهر مشق ستم هر بنفشه ای
پیش خط سیاه تو زانو شکسته است
از بس سیاه مستی نازش زخود ربود
آن چشم را زبان سخنگو شکسته است
امروز محتسب نه به می متهم شده است
این کاسه بارها به سر او شکسته است
چون دیدنش توان که زهر تاب آن کمر
در دیده نظارگیان مو شکسته است
قلب هزار دل شکند با اشاره ای
طرف کلاه ناز بر ابرو شکسته است
امروز باز تا چه شنیدی چه دیده ای
جویا چه شد که رنگ تو بر رو شکسته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş