شمارهٔ ۳۰۹
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
دور از تو درونم همه باغ از گل داغ است
یاد تو نسیمی که سراسر رو باغ است
رفتی و گل از هجر تو افسرده چراغ است
هر لاله خونین جگر از درد تو داغ است
جز در ره رفتن زخودش پی نتوان برد
آسوده هر آنکس چو شرر گرم سراغ است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş