شمارهٔ ۳۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
گرچه باشد در بر ما دلبر می نوش ما
نیست جز ما چون کمان حلقه در آغوش ما
هیچگه آواز بوی غنچه ای نشنیده ای
غافلی از جوش فریاد لب خاموش ما
نیست خورشید اینکه صبح و شام بینی بر افق
کف به لب می آورد دیگ فلک از جوش ما
بس که غیر از غنچه اش حرفی ز کس نشنیده ایم
همچو گل لبریز رنگ و بوست دایم گوش ما
در پی وحشی غزالی بس که از خود رفته ایم
نوش بر دوش رم عنقاست جویا هوش ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş