شمارهٔ ۴۵۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
گل در چمن از رشک تو آرام ندارد
جز لخت دل خون شده در جام ندارد
با غنچه گل شور شکرخند لبت نیست
مژگان ترا دیده بادام ندارد
لطف تو دهد لذت شیرینی جانم
اما نمک تلخی دشنام ندارد
بی او نخورم باده گرم جان به لب آید
ساقی بنشین این همه ابرام ندارد
در جوش بود دیگ هوس زآتش حرصت
کس همچو تو جویا طمع خام ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş