شمارهٔ ۵۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
نشیه می مایه صد درد سر باشد مرا
دور ساغر بی تو گرداب خطر باشد مرا
سرگردان دارد خمار باده ام از زندگی
آسمان چون کوه بر بالای سر باشد مرا
نیستم مانند بلبل هرزه گرد هر چمن
باغها طاؤس سان از بال و پر باشد مرا
زندگی بی جلوه نازک میانان مشکل است
رشته جان بسته موی کمر باشد مرا
نقش بر آب است اساس هستی من چون حباب
تکیه بر سیلاب اشک چشم تر باشد مرا
گریه بیتاب عشقم خالی از دردی نمی ام
ناله بی طاقت هجرم اثر باشد مرا
طینت پاک است جویا لازم اهل سخن
آب شمشیر زبان آب گهر باشد مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş