شمارهٔ ۵۳۵
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
به معشوقی سزاوار است حسنی گو ادا دارد
وگرنه هر گلی کز خاک می روید صفا دارد
شکست نفس از فیض کمال نفس می باشد
ز غلتانی در یکدانه ما آسیا دارد
رباید بیشتر دل را چو گردد حسن کامل تر
به پیچ و تاب خط رخسار او موج صفا دارد
به هر مویش دو عالم می دهم بیعانه خوش باشد
اگر زلف سیاه او سر سودای ما دارد
نمی ترسد اگر از تیغ بازی های ابرویش
چرا آیینه از جوهر زره زیر قبا دارد
به صحرایی که در وی خاک گردد کشته چشمت
ز ریگش روغن بادام اگر گیرند جا دارد
پی آزار ما با دیگران شد سرگردان امشب
نگاه از جانب هرکس که می دزدد به ما دارد
ز درد می خمیر دل بود صهباپرستان را
بلی آیینه ما جوهر از موج صبا دارد
ببین در صنعت نیرنگ سازی دست قدرت را
که نه گوی از فلک پیوسته رقصان در هوا دارد
نمیراند دلی را هرکه دارد مسلک جویا
به کیش دردمندان شمع کشتن خونبها دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş