شمارهٔ ۵۷۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
رفته ام تا از میان جا در کنارم داده اند
بر مآل خویش خندم یا به اوضاع زمان
من که همچون گل یک خنده وارم داده اند
هر سر مو جوش وحدت می زند بر پیکرم
تا ز دل پیمانه لبریز یارم داده اند
چون گل داغش بخندد در فضای سینه ام
دیده گریان تر از ابر بهارم داده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş