شمارهٔ ۵۸۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
کس به سعی از پای دل زنجیر نتواند گشود
این گره را ناخن تقدیر نتواند گشود
همچو سم گر پنجه تدبیر نتواند گشود
عقده ای از رشته تقدیر نتواند گشود
شرمگین شوخ مرا از بسکه دربند حیاست
کلک مانی چهره تصویر نتواند گشود
چشم او همدست ابرو گشت در تسخیر دل
ملک را تنها همین شمشیر نتواند گشود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş