شمارهٔ ۶۱
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
نونهال من چو دید آیینه را
از گریبان گل دمید آیینه را
خلق خوش با سینه صفای تو است
هیچ کس بی رو ندید آیینه را
از گداز شرم پیش عارضش
چون عرق جوهر چکید آیینه را
دیده چون بگشود عکست بر رخت
همچو دل بر طپید آیینه را
می کند نام خدا عکس لبت
جام لبریز نبید آیینه را
صورتت چون عکس اندازد درو
جان توان داد و خرید آیینه را
گشته جویا جلوه گاه عکس او
می توان دربرکشید آیینه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş