شمارهٔ ۶۳
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
زخلق خوش لقب بیگانه کردی باده نوشان را
به زهر چشمی امشب آب ده پیکان مژگان را
نباشم تنگدل از فیض مشرب در گرفتاری
نهان در هر شکنج دام دارم صد بیابان را
اگر بر خوان نعمتهای معنی دسترس خواهی
زشور فکر کن شبها نمکدان چشم حیران را
ز لبخندی که کردی رو به سوی غیر از غیرت
به داغ سینه من سرنگون کردی نمکدان را
به گلشن قهقه گل ناله زنجیر شد جویا
نسیم آورده گویا بوی آن زلف پریشان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş