شمارهٔ ۶۴۹
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شود
چون سبک مغزی فزون شد سرگرانی کم شود
آدمیت فوق خوبیها بود خوارش مگیر
آنکه بتواند ملک گردید کاش آدم شود
گر غباری ز آستان عشق بنشیند به کوه
سونش الماس جزء اعظم مرهم شود
صبحدم چون بی نقاب آمد به گلشن بوی گل
از گداز شرم بر رخسار او شبنم شود
بسکه در هجر تو جویا تن به سختی داده است
در رگش مانند مژگان تو نشتر خم شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş