شمارهٔ ۶۹۴
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
هر که چون صبح خودنمایی کرد
پیرهن بر تنش قبایی کرد
عشوه لاجوردیی که تراست
رنگ روی مرا طلایی کرد
چون توان دید ماه را کامشب
چهره شد با تو بی حیایی کرد
دیده من ز دیدن رویت
آشنایی به روشنایی کرد
نخورد آبی از زلال وصال
دل که او خوی با جدایی کرد
شوخ بالا بلند من جویا
سرو را خنده بر رسایی کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş