شمارهٔ ۷۷۷
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
از آن چون آب در گل ها بود آهسته رفتارش
که می ترسد بریزد آب و رنگ از حسن سرشارش
کشد مجنون ما پای طلب در دامن دشتی
که دارد شوخی مژگان لیلی هر سر خارش
ریاضت شاهد اعمال هرکس را بیاراید
گداز دل نهد آیینه پیش حسن کردارش
درستی جوی در کار دل از فیض شکست دل
شکستن در حقیقت خانه دل راست معمارش
ز حق مگذر بریدن سخت دشوار است ای ناصح
ز کافر کیش شوخی کز رگ جان است زنارش
نبیند از شکست خانه تن هیچکس نقصان
که باشد گنج ها جویا نهان در زیر دیوارش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş