شمارهٔ ۸۸۸
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
بی تو از بس گرد غم بر چهره دل داشتیم
در کنار اشک حسرت مهره گل داشتیم
چون ز خود رفتیم در راه طلب همچون حباب
گام اول پای در دامان منزل داشتیم
یاد ایامی که چون از کوی جانان می شدیم
چشم بر در پای در گل دست بر دل داشتیم
یک نفس دل بر ما غافل از دنیا نبود
این فلاطون را عبث در فکر باطل داشتیم
از خیال ابرو و رخسار او شب تا سحر
سیر ماه نو به روی بدر کامل داشتیم
سالها در کویش از زاینده رود چشم تر
همچو سرو جویباری پای در گل داشتیم
با لب هر زخم جویا ما شهادت کشتگان
خنده قهقه به ضرب دست قاتل داشتیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş