غزل شمارهٔ ۴۳
ک کلیم
0
Altın Yaprak
تا خانمان ما همه بر باد داده آب
مانند اشک از نظر ما فتاده آب
چیزی که متصل بود امروز اشک ماست
اجزای دهر را همه از هم گشاده آب
دیوار و در فتاده چو مستان به هر طرف
کرده است در نهاد جهان کار باده آب
جز خانه حباب دگر منزلی نماند
تا روی در خرابی عالم نهاده آب
چون آفتاب سرزده آید به خانه ها
مانند فرش در همه منزل فتاده آب
دایم ز آب مدحت نواب خان تر است
کس چون کلیم تیغ زبان را نداده آب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş