غزل شمارهٔ ۸۶
ک کلیم
0
Altın Yaprak
هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من است
چاه راهم چون قلم پیوسته همراه من است
گشته از افتادگی آن سرفرازی حاصلم
کاسمان در سایه دیوار کوتاه من است
از طریق راست خاشاک خطرها رفته اند
هر چه در راه من است از طبع گمراه من است
گرچه راهی را به سر طی می کنم همچون قلم
سرنوشت تازه ای هر گام در راه من است
روی مقصودی ندیدم هیچگاه از پرده پوش
سرمه افتاده از چشم اثر آه من است
بس شکست از کارگاه مومیایی دیده ام
روز بد هرگز نبیند گرچه بدخواه من است
کاهش فقر از غرور خاکساری کم نکرد
همت پرواز عنقا در پر کاه من است
این فغان جان و دل آخر نمی گردد کلیم
هر چه جانکاه است در این راه دلخواه من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş