شمارهٔ ۱۵۷
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
با تو صنوبر خرام کرده قیامت قیام
کرده قیامت قیام با تو صنوبر خرام
گر تو بریزی به جام باده نباشد حرام
باده نباشد حرام گر تو بریزی به جام
ماه رخت را غلام آمده خورشید چرخ
آمده خورشید چرخ ماه رخت را غلام
ولوله خاص و عام زمزمه حسن توست
زمزمه حسن توست ولوله خاص و عام
بس که بود ازدحام کوی تو چون محشر است
کوی تو چون محشر است بس که بود ازدحام
سرو خرامان به بام جز تو نیامد دگر
جز تو نیامد دگر سرو خرامان به بام
گر تو ببندی به دام مایه وارستگی است
مایه وارستگی است گر تو ببندی به دام
خون دل اندر به جام افسر بیچاره راست
افسر بیچاره راست خون دل اندر به جام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş