شمارهٔ ۹۲
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
زین سان که آن پیمان گسل آغاز دستان می کند
آخر به خون دوستان آلوده دستان می کند
هی خم به گیسو می دهد هی چین به ابرو می نهد
هی دل به یغما می برد هی غارت جان می کند
از چین زلف چون زره آن دم که بگشاید گره
شکل هزاران دایره بر مه نمایان می کند
از نیروی سرپنجه اش دل ها سراسر رنجه اش
ویژه دلم کآشفته اش از زلف پیچان می کند
با آن که دل شد زآن او سر سود بر فرمان او
با وی کند مژگان او کاری که پیکان می کند
وه کز غرور دلبری وز غایت افسونگری
سرداری و سرلشکری با زلف و مژگان می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş