شمارهٔ ۹۴
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد
سرو من بر رخ ز مشکین طره عنبر پرورد
قد برافرازد به بزم آنگه برافروزد جمال
ماه نخشب را فراز سرو کشمر پرورد
آن دو زلف عنبرین پرورده رخسار اوست
لاله حمرا چه نیکو سنبل تر پرورد
این همه سروی که پرورده است چون قدش نبود
باغبان گر راست گوید سرو دیگر پرورد
جان ما را می تواند پرورد از بوسه ای
آن که اندر جنت رخ آب کوثر پرورد
ای که گفتی جز صدف گوهر نپرورده است هیچ
ماه من در حقه یاقوت گوهر پرورد
پیکر من زرد گشت از آتش رخسار او
نیست عیب آفتاب ار معدن زر پرورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş