غزل شمارهٔ ۱
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها
در گلشن امید به شاخ شجر من
گل ها نشکفتند و برآمد نه ثمرها
ای در سر عشاق ز شور تو شغب ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
آلوده به خونابه هجر تو روان ها
پالوده ز اندیشه وصل تو جگرها
وی مهره امید مرا زخم زمانه
در شش در عشق تو فروبسته گذرها
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق از این گونه خطرها
خاقانی از آن گه که خبر یافت ز عشقت
از بی خبری اش به جهان رفت خبرها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş