غزل شمارهٔ ۲۸۰
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
دلم دردمند است باری برافکن
بر افکنده خود نظر بهتر افکن
میندیش اگر صبر من لشکری شد
دلت سنگ شد سنگ بر لشکر افکن
اگر با غمت گرم در کار نایم
ز دم های سردم گره در بر افکن
اگر نزل عشقت بجز جان فرستم
به خاکش فرو نه برون در افکن
تو را طوق سیمین درافکند غبغب
مرا نیز از آن زلف طوقی برافکن
پی از هر خسی سایه پرورد بگسل
نظر بر عزیزان جان پرور افکن
که فرمایدت کاشنای خسان شو
که گوید که هرای زر بر خر افکن
مشو در خط از پند خاقانی ای جان
که این خوش حدیثی است بر دفتر افکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş