شمارهٔ ۴۴ - در ذم غرور به مال
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایه ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نی سوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخر
که این کم عمر آن اندک قرار است
به رنگی کز خم نیلی فلک خاست
مشو خرم که رنگ سوگوار است
در آن منگر که نیل او سراب است
که خود نیلش سراب عمر خوار است
بسا دولت که محنت زاده اوست
که خاکستر ز آتش یادگار است
بسا محنت که دولت آخر اوست
که دی مه را نتیجه نوبهار است
سر دولت غرور است و میان لهو
به پایانش زوال روزگار است
به می ماند که می فسق است ز اول
میانه مستی و آخر خمار است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş