بخش ۵۶ - مناظره کردن سام با پریدخت
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
به زلف تو تا سر درآورده ام
به آشفتگی سر برآورده ام
ز موی میان تو مویی شدم
ز مشک تو قانع به بویی شدم
ضعیفی که افگندیش در کمند
گرش می کشی در به رویش مبند
غریبی که امیدش از خان تست
درش باز کن زان که مهمان تست
کریمان کسی را که مهمان کنند
دلش را نشاید که رنجان کنند
ترا گرچه نیروی سرپنجه است
به خون ضعیفان میالای دست
به کویت ز روی نیاز آمدم
به بویت ز راه دراز آمدم
درم باز کن تا کشم در برت
اگرنه بمیرم ز غم بر درت
دلم باز کش تا جفایت کشم
مکش سر که در زیر پایت کشم
شکر لب لب درفشان برگشود
به شیرین زبانی زبان برگشود
که شاها سرت سبز و رخ لعل باد
سمند ترا ماه نو نعل باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş